این وب‌سایت در حال حاضر در دست تعمیر است.

هزاره‌ها، حق تعیین سرنوشت، و حقوق بین‌الملل

علی محقق نسب

هزاره‌ها: عدالت، امنیت و حق تعیین سرنوشت

وقتی کودکی در مدرسه‌اش منفجر می‌شود نه،در میدان جنگ، بلکه در کلاس درس .دیگر نمی‌توان از «صبر» و «گفت‌وگو» حرف زد..

وقتی مادری در مزارشریف می‌داند که فرزندش تنها به این دلیل که هزاره است کشته شده، دیگر نمی‌توان گفت «منتظر فرآیند سیاسی باشید»..

وقتی یک ملت در طول ۱۵۰ سال، بارها و بارها قتل‌عام، بردگی، تبعیض، محرومیت و نسل‌کشی را تجربه کرده  و هر بار با وعده‌های توخالی آرام شده  آیا باید همچنان در همان چارچوب شکست‌خورده تاریخ باقی بماند؟

این مقاله یک پرسش ساده اما بنیادین دارد: اگر هزاره‌ها چاره‌ای جز استقلال نداشته باشند، آیا حقوق بین‌الملل چنین حقی را به رسمیت می‌شناسد؟ پاسخ با تمام سنگینی‌اش مثبت است.

بخش اول: تاریخ خون — مروری بر جنایات علیه هزاره‌ها

قرن نوزدهم: نسل‌کشی عبدالرحمان خان

در فاصله سال‌های ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، عبدالرحمان خان  که امیرآهنین» خوانده می‌شد، به هزارستان حمله کرد،  نه برای سرکوب شورش، بلکه برای نابودی یک ملت.

بر اساس اسناد تاریخی و پژوهش‌های محققان وپژوهشگران تاریخ هزارستان  در این دورهبیش از

شصت  وهفت درصد جمعیت هزاره کشته یا آواره شدند.

زمین‌های حاصلخیز هزارستان  به تاج‌وتخت وسپاهیان عبد الرحمن  واگذار شد.

صدها هزار هزاره به بردگی گرفته شدند  بردگی رسمی، در پایتخت دولت اسلامی.

قرن بیستم: تبعیض نهادینه

در دوران حکومت‌های پی در پی پشتونوالی  از امان‌الله خان تا داوود خان. هزاره‌ها به طور سیستماتیک از تحصیل، دولت، ارتش و مشارکت سیاسی محروم ماندند.

قانون اساسی بر برابری تأکید داشت ، اما در عمل، هزاره بودن گناه بود. زبان هزارگی بی‌ارزش بود. نام هزاره شرم‌آور بود. هزاره‌ها در کشور خودشان شهروند درجه چندم بودند.

طالبان اول (۱۹۹۶۲۰۰۱): قتل‌عام مزارشریف. در اگوست ۱۹۹۸، طالبان مزارشریف را تصرف کردند. آنچه در پی آمد را سازمان ملل متحد در گزارش رسمی خود مستند کرده است:

هزاران نفر، صرفاً به دلیل هزاره بودن، در خانه‌ها، کوچه‌ها و مساجد کشته شدند.

اجساد در کوچه‌ها ماندند و مردم اجازه دفن نداشتند.

حاکم طالبان گفت: «هزاره‌ها مسلمان نیستند.» این بیانیه حکم قتل ومهدور الدم بودن هزاره ها .بود

در زمان حکومت جمهوری اسلامی کرزی وغنی هزاران نفر از کودکان هزاره در مدارس وآموزشگاه ها منفجر شدند وصدها نفر از مردمان بی گناه در مساجد و جاده ها وراه وروستا ها کشته شدند.

طالبان دوم (۲۰۲۱ تا کنون): تداوم نسل‌کشی ، قتل عام، کوچ های اجباری، تخلیه روستا ها وتخریب خانه ها، بازار ها، وشهرک ها ادامه دارد.

پس از بازگشت طالبان در آگوست ۲۰۲۱، گزارش‌های مستند از نهادهایی چون عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر، و کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نشان می‌دهد: ده‌ها انفجار هدفمند در مدارس، مساجد، بازارها و مناطق هزاره‌نشین.،مصادره سیستماتیک زمین‌های هزاره‌ها در ولایت‌های مختلف به شدت ادامه دارد.

ممنوعیت تحصیل دختران هزاره،  جنایتی که نسل آینده را هدف می‌گیرد. اعدام‌های فراقضایی افراد به دلیل همکاری قبلی با دولت.

گزارشگر ویژه سازمان ملل در ۲۰۲۳ هشدار داد که اقدامات طالبان علیه هزاره‌ها ممکن است به عنوان جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی طبقه‌بندی شود.

بخش دوم: وقتی گفت‌وگو شکست می‌خورد  چرا راه‌حل‌های سنتی کارساز نیستند

پیش از آنکه به حقوق بین‌الملل بپردازیم، باید صادقانه بپرسیم: آیا راه دیگری هست؟

 دولت فراگیر: یک رویای ناتمام

هر بار که جامعه جهانی از «دولت فراگیر» در افغانستان سخن گفت، هزاره‌ها امیدوار شدند و در سایه پشتون خزیدند، اما دیری نپایید که امید های سرابی نابود شدند.

دولت کرزی: هزاره‌ها نمایندگانی داشتند، اما قدرت واقعی هرگز به آن‌ها نرسید.

دولت غنی: هزاره‌ها بازهم در حاشیه ماندند، تبعیض ادامه داشت، بودجه هزاره‌جات ناچیز بود.

طالبان امروز: هیچ هزاره‌ای در حکومت نیست. اصلاً.

بیست سال دموکراسی حمایت‌شده با میلیاردها دلار، نتوانست تبعیض ریشه‌دار را از بین ببرد. این شکست نه تصادف، بلکه نشانه عمق ساختاری مشکل است.

 ادغام در افغانستان یکپارچه: بی‌معنی بدون ضمانت اجرا بود و در طول تاریخ جواب نداده است.

برخی می‌گویند: «در چارچوب افغانستان یکپارچه بمانید، حقوق‌تان را بخواهید

اما این سخن وقتی معنا دارد که دولت مرکزی اراده و توانایی اجرای آن حقوق را داشته باشد. وقتی دولت مرکزی خود عامل تبعیض و کشتار است دل بستن به حکومت همه شمول یا وحدت ملی یا ساختن حکومت عادلانه عین بی خردی است.

پرسش واقعی این است: آیا در ۱۵۰ سال گذشته، یک دولت افغانستانی بوده که به هزاره‌ها به عنوان شهروند برابر نگاه کرده باشد؟ پاسخ تاریخ، نه است.

بخش سوم: حقوق بین‌الملل چه می‌گوید؟

حالا به قلب این مقاله می‌رسیم. آیا حقوق بین‌الملل، حق تعیین سرنوشت، از جمله استقلال را برای هزاره‌ها به رسمیت می‌شناسد؟

اصل تعیین سرنوشت: از کجا آمده؟

حق تعیین سرنوشت (Self-Determination) یکی از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل مدرن است. این حق در اسناد زیر به صراحت به رسمیت شناخته شده است:

منشور سازمان ملل متحد (۱۹۴۵)، مواد ۱ و ۵۵: «احترام به اصل برابری حقوق و تعیین سرنوشت مردمان»

میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶)، ماده ۱: (همه مردمان حق تعیین سرنوشت دارند.)

میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۹۶۶)، ماده ۱: همان متن.

اعلامیه ۱۹۷۰ سازمان ملل درباره اصول حقوق بین‌الملل: تعیین سرنوشت را اصل آمره اعلام کرد.

تعیین سرنوشت «داخلی» در برابر «خارجی»

حقوقدانان بین‌المللی میان دو نوع تعیین سرنوشت تمایز می‌گذارند:

تعیین سرنوشت داخلی: یعنی حق مشارکت واقعی در حکومت، داشتن نمایندگی، حفظ هویت فرهنگی و زبانی، و برخورداری از حقوق برابر در چارچوب یک دولت موجود.

تعیین سرنوشت خارجی: یعنی جدایی از دولت موجود و تشکیل دولت مستقل، یا پیوستن به دولت دیگر. اصل کلی در حقوق بین‌الملل این است که ابتدا تعیین سرنوشت داخلی اعمال شود. اما

 استقلال علاجی» (Remedial Secession): کلید طلایی برای جامعه هزاره است.

اینجاست که مفهوم محوری این بحث مطرح می‌شود: نظریه استقلال علاجی یا Remedial Secession که در دهه‌های اخیر در حقوق بین‌الملل جا باز کرده است.

این نظریه می‌گوید: وقتی یک گروه قومی، ملی یا مذهبی در یک کشور با شرایط زیر روبرو باشد، حق تعیین سرنوشت خارجی از جمله استقلال به عنوان آخرین چاره مشروع می‌شود:

شرط اول: نقض مستمر و فاحش حقوق بشر، از جمله کشتار جمعی، نسل‌کشی یا آپارتاید. که در طول 150 سال گذشته در مورد هزاره ها مستمرا ادامه داشته است.

شرط دوم: انسداد کامل راه‌های سیاسی داخلی، گروه نمی‌تواند از مجاری قانونی حقوق خود را بگیرد. چنان که هزاره ها در طول 150 سال گذشته نتوانسته اند به کوچکترین حق خود برسند.

شرط سوم: استقلال به عنوان تنها راه بقا، نه یک خواسته ترجیحی، بلکه یک ضرورت وجودی.

رأی مشورتی کوزوو (۲۰۱۰): سابقه‌ای روشن در این مبحث می باشد.

در سال ۲۰۱۰، دیوان بین‌المللی دادگستری در رأی مشورتی خود درباره استقلال کوزوو اعلام کرد که اعلام استقلال یک‌جانبه در حقوق بین‌الملل ممنوع نیست.

کوزوو سابقه‌ای است که جهان می‌شناسد: مردمی که در معرض کشتار و سرکوب سیستماتیک بودند، جدا شدندو اکثریت کشورهای جهان آن را به رسمیت شناختند.

وضعیت هزاره‌ها از بسیاری جهات با کوزوو قابل قیاس است، بلکه در برخی ابعاد تاریخی شدیدتر.

آیا هزاره‌ها شرایط استقلال علاجی را دارند؟

بیایید صادقانه ارزیابی کنیم:

شرط اول — نقض فاحش حقوق بشر: بله. کشتارهای مستند از ۱۸۹۱ تا ۲۰۲۳، ثبت شده توسط سازمان ملل، عفو بین‌الملل و دیده‌بان حقوق بشر.

شرط دوم — انسداد راه‌های سیاسی: بله. هیچ هزاره‌ای در دولت طالبان نیست. هیچ مجرای قانونی باز نیست. هیچ دادگاهی برای دادخواهی وجود ندارد. حتا در 150سال اخیر وجود نداشته است.

شرط سوم — استقلال به عنوان آخرین چاره: این مهم‌ترین شرط است. جامعه هزاره باید بتواند ثابت کند که تمام گزینه‌های دیگر، از اصلاح داخلی، گفت گوهای صلح، حضور جامعه جهانی و… را آزموده و شکست خورده‌اند.

نگاه به ۱۵۰ سال تاریخ افغانستان، به خوبی ثابت می کند که هر دوره اصلاحی با بازگشت سرکوب پایان یافته است. وهیچ اصلاحی در جامعه افغانستان کار ساز نبوده است. تا جایی که رییس جمهور سابق امریکا گفت که افغانستان اصلاح شدنی نیست واگر کسی می تواند افغانستان را درست کند دستش را بالا ببرد.

بخش چهارم: از نظریه تا عمل — چه مسیری باید طی شود؟

دانستن حق، تنها نیمی از راه است. نیم دیگر، ایجاد شرایط برای بهره‌گیری از آن حق است.

مستندسازی: اسلحه قرن بیست‌ویکم

قوی‌ترین ابزار هزاره‌ها در عرصه بین‌الملل، مستندسازی دقیق و منظم جنایات است. هر انفجار، هر اعدام، هر مصادره زمین، هر ممنوعیت تحصیل، باید ثبت، مستند و به نهادهای بین‌المللی ارسال شود.

دیوان کیفری بین‌المللی، دیوان بین‌المللی دادگستری، شورای حقوق بشر سازمان ملل، همه این‌ها ابزارهایی هستند که باید به کار گرفته شوند.

دیپلماسی هزاره: صدای خود باشیم

جامعه هزاره در اروپا، استرالیا، کانادا، آمریکا  یک شبکه جهانی است. این شبکه باید به یک صدای سیاسی منسجم تبدیل شود.

لابی در پارلمان‌های اروپایی، ایجاد اتاق فکر، انتشار گزارش‌های حقوقی به زبان‌های بین‌المللی، همکاری با روزنامه‌نگاران و پژوهشگران، همه این ها گام‌هایی هستند که می‌توان همین امروز برداشت.

اتحاد با سایر اقلیت‌های افغانستان

هزاره‌ها تنها نیستند. تاجیک‌ها، ازبک‌ها، ترکمن‌ها، نورستانی‌ها — همه آن‌ها در نظام فعلی طالبان به حاشیه رانده شده‌اند.

یک جبهه مشترک از اقلیت‌های افغانستان ، متکی بر اصول حقوق بشر و حقوق بین‌الملل، می‌تواند وزنه سیاسی بسیار سنگین‌تری باشد.

نتیجه: وقتی قانون با وجدان هم‌صدا می‌شود

حقوق بین‌الملل،  با تمام پیچیدگی‌هایش، یک پیام روشن دارد:

برای هزاره‌ها، این حق نه یک ایده‌آل دور است، بلکه یک ضرورت تاریخی است.

۱۵۰ سال از اولین نسل‌کشی گذشته است. ۲۵ سال از قتل‌عام مزارشریف. چهار سال از بازگشت طالبان. و هنوز کودکان هزاره در مدارس‌شان منفجر می‌شوند.

جهان در برابر این فاجعه سکوت کرده است. اما سکوت جهان، حق هزاره‌ها را نمی‌گیرد.

آنچه قانون بین‌الملل می‌گوید، آنچه وجدان بشری می‌گوید، و آنچه تاریخ گواهی می‌دهد، همه یک چیز است:

هزاره‌ها حق دارند آزاد باشند.

نه چون کسی این حق را به آن‌ها داده، بلکه چون این حق، مثل نفس کشیدن، از آن خودشان است.

پیش به سوی استقلال و آزادی
علی محقق نسب 7/ 5 / 2026 = 17 / 2 / 1405 ه-ش

منابع و مستندات کلیدی:

منشور سازمان ملل متحد، مواد ۱ و ۵۵ (۱۹۴۵)

میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، ماده ۱ (۱۹۶۶)

رأی مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری درباره کوزوو (۲۰۱۰)

گزارش‌های سازمان ملل درباره قتل‌عام مزارشریف (۱۹۹۸)

گزارشگر ویژه سازمان ملل در افغانستان (۲۰۲۲۲۰۲۳)

عفو بین‌الملل: گزارش‌های افغانستان (۲۰۲۱۲۰۲۳)

دیده‌بان حقوق بشر: گزارش‌های افغانستان (۲۰۲۱۲۰۲۳)

یزدانی، حسین علی: «هزاره‌ها در تاریخ افغانستان»

موضوعات مرتبط

با پیوستن به هزارستان، صدای آزادی باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *